>>>why so serious<<<
از 8 صب تا 2 ظهر بیرون بودم ........
پاهام پیله بست از بس را رفتم
دوباره رفتیم گیم نت خیلی حال داد
وقتی برگشتیم مثل اینکه این دفعه زنگ زده بودن ................
کلی داد وبیداد :چرا از مدرسه فرار کردی و از این کس شعرا ...........![]()
![]()
حالا یکیم نبود به ما بگه : تو این زمهریر اونم ساعت 8 کدوم گوری میخوای بری . ![]()
تابعد 
![]()
یادم رفت بگم:میخاستن اخراجمون کنن بفرستن سوم شعبان
(برا اونایی که استینک رو نمیشناسن (اون یه کشتی گیره و تو tna کار میکنه )دمش گرم
خیلی حال داد با بچه ها رفتیم گیم نت یه دست بازی کردیم همه رو لت پار کردیم
ش سیس
خلاصه رفتیم خونه و دیدیم (از سوراخ پست)بابا داره رو ایون سیگار میکشه و دستاششم گذاشته پشتشو راه میره ادم یاد مستند به دنبال نازی ها مینداخت وقتی داشت راه میرفت انگار روبروی هیتلر واستاده بود
با ترس ولرز درو وا کردم گفت سلام پسرم افرین که بیکاری نرفتی گیم نت زود اومدی خونه با خودم گفتم (عجب مثل اینکه نفهمیده ) اومدم داخل و مامان گفت سلام بیا ناهار بخور برات قرمه سبزی پختم یعنی مثل عقب مونده ها فکم باز موند . ناهارو خوردیمو یه زنگ به مسعود زدیم بهش گفتم اینا منو کسخل کردن اومدم خونه بهم میگن خوش اومدیو از این چیزا 
_به منم گفتن انگار نه انگار از 5ساعت 4ساعتش رو بیرون ول میگشتیم 
خلاضه فردا صبح رفتیم مدرسه دیدیم بله عکسمون رو زدن به عنوان کاهنان نماز
رفتیم دفتر گفتیم چه خبره
گفتن شانس اوردین به ننه باباتون زنگ نزدیم فعلا امروزو از مدرسه اخراجید تا فردا بیاید ولی همون یه روزم کلی حال کردیم هه هه هه هه هه
کونتون بسوزه![]()
ای اولش اصل حال بود ولی زنگ اخر دهنمون صاف شد از بس از شبکه های ماهواره ای حرف زد
زمان:زنگ اول. مکان صبح گاه
یارو داشت از هفته ی دانش اموزو بسیجو از این چیزا میگفت
منم تو عالم خوم بودم که یکی یه فندقی کوبوند پس کله ی ما ما هم قاطی کردیم(ای از اول صبح میرینن به اعصاب ادم
)برگشتم حسینی رو دیدم داره میخنده خواستم بزنم که بچه ها از پشت زدنش اون برگشت که اونا رو بزنه من یه دونه صاف تو مغزش زدم ای خندیدیم صدا اومد امیرحسین گمشو بیرون شانسو میبینین اونارو ندیدن مارو دیدن
رفتیم یه گوشه و وقتی داشتن شعار میدادن چنان ادایی در اوردیم ه
مه ی سومی ها ریسه رفتن از خنده
خلاصه به خیر گذشتو رفتیم سر زبان مثل همیشه هنوز نیومده گفت: مبصر چه وضعشه کسخ......چرندستانه این جا که. نشست مشقارو دید بعد گفت ها بذارید دستمون از دیروز تا الان خواب رفته نرمش کنیم تا لیست رو باز کرد ما افتادیم به دعا به درگاه خدا هامون
یکی میگفت عیسی اگه بذاری من نرم پروتستان رو بی خیال میشم به کاتولیک ایمان میارم اون یکی شیطان جونم اگه بذاری نرم یه مسلمونو مثل خر میزنم من گفتم اهورامزدا جون من اسم منو نگه تا دو صبح عبادتت میکنم
اخر سر همه ی خدا ها حال دادن هیچ کدوممون نرفتیم زنگ بعد باشه اپ بعدی
شوخی کردم با بچه ها رفته بودیم صحرای جلالی(پشت کوه) جاتون خالی چقدر فسیل اولش خیلی باحال بود تا وقتی که خواستیم از قله بالا بریم .![]()
با هر جون کندنی رسیدیم بالا خیلی حال داد اون بالا یه دودی کردیمو
حسابی تشنه شدیم همه ی ابارو خوردیم ورا گرفتیم که بریم پایین این دفعه بیشتر از قبل طول کشید تا پایین اومدیم کلی تشنه وگشنه شدیم فقط یه سوسیس با نوشابه بود که اونم تو2 دقیقه هضم شد رفت .5دقیقه بعد: ای کاش میمردیم اون سوسیای کوفتی رو نمیخوردم
حالا وسط برو بیابون موندیم به سرعت یا بگم مثل جت رفتیم سمت جایی که ازش اومدیم.یه ساعت بعد :کمک ما گم شدیم
هی سراب میبینم بابام اومده دنبالم بهم میگه: حقته با اون موهای تخمیت ![]()
ای بابا توسرابم موهای منو ول نمیکنن که
. تا اومدم به خودم بیام یه صداهایی شنیدم .....صدای چی بود ؟ اها صدای چند تا دختر بود

......(اخه یکی نبود به ما بگه خنگ خدا دختر تو بیابون ....عقلت کجاست امیرحسین ؟
) اطرافو نگاه کردم دیدمشون کنار یه جوب داشتن لباس میشستنو اب بازی میکردن ما هم دویدیم یورش بردیم سمتشون چنان شیرجه ای تو رود خیالی زدم که مخم درد گرفت 
بعد چند ثانیه فهمیدیم کشک چی دوغ چی پریدیم رو سنگ نمک سفید. سنگ هم تو موهامون ریز شده وحالا نخار کی بخار
خلاصه با هزار بدبختی رسیدیم به اون پارکی که توش بودیم یه هو یه پمپ اب دیدم پریدم زیرش که موهامونو بشوریم که.........................
این دفه به سمغ درخت خوردیم .....................
خدایا مگه ما چه گناهی کردیم 




تا بعد![]()

دور از کسخلستان <البته بانیم ساعت فاصله>
یه هو صدای در اومد خودش بود
چه نازی میکرد
رفت دم میز سفارش
من بدبختم داشتم فکر میکردم چی بگم
که نشون بده استعدادم به اندام بیریختم نرفته چون به قول بچه ها از کمر به بالا شبیه گربه وبه پایین عین اسبم
یهو اومد سمتم نشست کنارم<وای جونم>
بهم گفت چند سالته ؟ بهش گفتم و...............
خلاصه یه یک ربعی لاس زدیم
که یه پسره اومد داخل .
صاف اومد سمت ما گفت : این یارو کیه مریم <منظورش من بودم . بی ادب> 
_نمیدونم
-پس چرا پیشش نشستی ![]()
_اصلا به تو ربطی نداره ازت بدم میاد با اون قیافه ی تخمیت با هرکی هم بخوام دوست میشم
.ورفت بیرون
ما موندیمو یه فصل کتک حسابی و یه بادنجون خوشگل زیر چشم شانس که نیست 
![]()

بیخیال تابعد